زادگاهم مهد و عشقم ریشه ام """ تا ابد باقیست در اندیشه ام
 

«آخری سازش!» یا آخرین توطئه - ترجمه مقاله آقای حامد میر

«آخری سازش!»

جمله بالا، عنوان مقاله ای است به «زبان اردو» که میتوان از آن به «آخرین توطئه» ترجمه کرد. این مقاله پس از انفجار و حشتناک و خونبار اخیر کویته، در روزنامه جنگ، به قلم خبرنگار مسؤل و حق گوی پاکستانی آقای «حامد میر» نگارش یافته است. این اولین نوشتار انتقادی از آقای میر نیست؛ بلکه، پیشترک بارها در پی رخداد حوادث گوناگون، شاهد نوشته های انتقادی تندی، مبنی بر ناکارآمدی و بی کفایتی سران سیاسی، نظامی و انتظامی پاکستان، از ایشان بوده ایم.

حدود دو سال پیش در آغازین روزهای کشتار سیستماتیک هزاره های کویته، مقاله ای ارزشمندی از ایشان نشر یافت با عنوان «جنرال موسی خان ما شرمنده ایم!» آقای میر در آن نوشتار، با یادآوری رشادت ها و فداکاری های مردم هزاره و بخصوص جنرال موسی خان هزاره، در راه آزادی و امنیت و حفظ تمامیت ارضی پاکستان، بویژه فرماندهی کم نظیر جنرال موسی خان در جنگ 1965میلادی، که پیروزی بی نظیر و تاریخی را برای مردم پاکستان به ارمغان آورد و... در نهایت نوشته بود که: ...

ادامه نوشته

عشق جاوید

عشق جاوید !


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق **** ثبت است بر جریده ای عالم دوام ما


سر سخن: زمان به سرعت برق و باد گذشت! یک سال از عمر مان بهرمند یا بی بهره سپری گردید! ناخواسته یک گام دیگر به سوی مرگ برداشتیم! گاهی زندگی کردیم و گاهی برای نمردن، دو دستی به زندگی چسپیدیم! قربان شدیم و قربانی دادیم! در دره مرگ(جلدیز) چه جوانانی برومندی که اسیر دیوسیرتان خوانخوار گشته، با تیغ کین مُثله شدند! در مسیر مرگ(بروری کویته) افرادی زیادی تنها به جرم هزاره بودن، ناجوانمردانه در خون خود غلتیدند! چه خانوده های ماتم زده ای که در سوگ عزیزان مسافر شان رخت عزا بر تن کردند! جماعتی بسیاری ره به ناکجاآباد بردند و چشمان بازماندگان شان، بر در انتظار قفل گردید! چه تن های تنومندی که خوراک کوسه ها گردیده مفقود الجسد شدند!

ادامه نوشته

یاد باد آن روزگاران یاد باد! و

بنام نامی آفریدگار بهار و خالق روز نو

رستاخیز دیگر باره ای طبیعت و نوروز باستانی بر همگان مبارکباد .

یاد باد آن روزگاران یاد باد !

یادش بخیر روزگار کودکی چه زود گذشت و... در روزگار نچندان دور که هنوز زندگی ساده ای روستائی مان ، مال خود مان بود و این گونه همه چیز در زادگاهمان به هم نریخته بود ؛ گردباد زندگی نوین با دستاورد های گوناگونش ساختار حیات ساده ای دهاتی و روستائی مان را در هم نپچیده بود ؛ هنوز صفا و صداقت روستائی خوش نشین خانه ای دلهای پاک و بی آلایش مان بود ؛ هنوز با باورمندی کامل به داشته هایمان ایمان داشتیم و سنت های پدری مان را پاس می داشتیم ؛ هنوز خود را موظف به پاسداشت میراث نیاکان مان می دانستیم ! هنوز ظاهر و باطن مان یکی بود و صاف و صادق هیچ گونه کژی ها را بر نمی تابیدیم !

ادامه نوشته

اصلاحگری یا ویرانگری!؟


 

بنام آنکه جانرا فکرت آموخت!

اصلاحگری یا ویرانگری!؟

اشاره: نوشتار پیشین نگارنده با عنوان:«شور عشق و شکوه ایثار»چند روز پیشتر از عاشواری حسینی و به مناسبت فرا رسیدن این روز عظیم تاریخی، برای سایت وزین «جمهوری سکوت» ارسال گردید. ظاهراً بدلیل تراکم مطالب، نشر آن به تاخیر افتاد. با اینکه یادآوری شده بود: «از آنجای که این نوشتار مناسبتی است، اگر تا روز عاشورا توفیق نشر نیابد، همان به که نشر نشود.» با این وجود، آن دستنوشت چند روز پس از عاشورای خونین امسال، به نشر سپرده شد. البته، این بدان معنا نیست که نگارنده از تأخیر نشر آن متأسف و یا پشیمان باشد؛ بلکه، بیشتر از آن جهت تأسف برانگیز است، که برخی وبگردان دیگر اندیش، با برداشت اشتباه خود، چنین نتیجه گیری کرده بودند، که گویا آن نوشتار، در رد سیاهه ی افراطی و توهین آمیز«فرد سوم» به نگارش درآمده است. لذا، طرفداران دو آتشه ی ایشان همچون خودش زبان به اهانت گشوده، حقیر را زیر رگبار ملامت قرار دادند!.

ادامه نوشته

به کجا چنین شتابان؟

بنام خداوند جان و خرد

به کجا چنین شتابان؟

سخن آغازین:

تردیدی وجود ندارد که هویت فرهنگی هرقومی، شخصیت، حیثیت، منیّت و تمام دارو و ندار او بوده و خود به معرف، مبیّن و مفسر آن قوم، بدل گشته و یگانه عامل شناسائی آنهاست. به گونه ی که، هرگاه بخشی از داشته های فرهنگی ایشان در دسترس دیگران قرار گیرد، بی گمان شناخت ذهنی از آن قوم خود به خود در ذهن بیننده ترسیم خواهد شد. به عبارت دیگر: هویت فرهنگی در یک باور کلان، می تواند تمام خورده هویت های ملّی، نژدای، مذهبی و... را، زیر پوشش قرار داده و همه را زیر چتر «فرهنگ» آن قوم جمع

ادامه نوشته

واکنش های مثبت همچنان ادامه دارد...!؟

بنام پروردگار شهیدان شاهد و راست قامتان جاوید

یادشهدا

جای بسی شکر و سپاس است که با وجود فاصله زمانی از آخرین حادثه خونین شهر کویته، هنوز هم واکنش های مثبت و سازنده، در قالب اعتراضات مدنی و نشست های عملی جاری و ساری است. در همین راستا، امروز پنجشنبه پنجم ماه عقرب 1390 خورشیدی برابر با 27 اکتوبر 2011 میلادی، دو نشست و سیمنار علمی از سوی دو نهاد علمی- اجتماعی طلاب خارجی مقیم شهر قم، به طور جداگانه در این شهر برگزار شد.

ادامه نوشته

تصادف مرگبار و خونین

ما از خداییم و بسوی حضرتش باز می گردیم!

عزیزان قدر همدیگر بدانید *** که سنگ انداز هجران در کمین است!؟

اشاره: ما همواره از بزرگان، سالمندان و آگاهان دور و بر خود، نغز گوئی ها و مطالب ارزشمندی می شنویم که بعضاً حتی شکل ضرب المثل به خود گرفته اند. اما، شوربختانه مثل همیشه خیلی زود، ناخواسته به فراموشی سپرده و از این گوش دریافت و از دیگری بیرون میکنیم! همانند: «حوادث خبر نمی کند!» و یا «انسان کشت مرگ است!» و یا «مرگ مفاجات در کمین همه است!» و یا «انسان با مرگ همسفر است!» و... !؟. وقتی حادثه ای برای کسی یا کسانی رخ می دهد ممکن است، در دل اندکی غمگین شویم، بر زبان هم اظهار همدردی کرده و در عمل سرمان را به راست و چپ تکان دهیم؛ اما، با خود می اندیشیم که این حادثه مختص آنها بوده و هیچگاهی دامن من و یا بستگان من را نخواهد گرفت!. انگار که ما، هرگز شکار حوادث نشده و برای مرگ زاده نشده ایم!! ولی، نیک میدانیم که حقیقت چیزی دیگریست!

ادامه نوشته

عظیم ترین قربانی در ماه خدا !؟

به پروردگار کعبه رستگار شدم !

غروب خونین خورشید علم و عدالت و ایمان تسلیت باد !

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود **** تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود!

                                                                                                                                                (مولوی بلخی)
عظیم ترین قربانی در ماه خدا !؟

رمضان تنها ماه عبودیت نیست؛ رمضان تنها زمان بندگی نیست؛ رمضان فقط برای خودسازی نیست؛ رمضان تنها ماه قیام و صیام نیست؛ رمضان فقط ماه قعود و سجود نیست؛رمضان تنها قفل هوا و هوس نیست؛ رمضان تنها ماه ناامیدی شیطان هم نیست!! رمضان تنها ماه قدر و تقدیر نیست؛ رمضان تنها ماه نزول و تنزیل نیست؛ رمضان تنها جاده ای سازندگی روانها هم نیست!! رمضان تنها ماه کرامت نیست؛ رمضان تنها میدان سخاوت نیست؛ رمضان تنها مشق گرسنگی نیست؛ رمضان فقط چشم های انتظار نیست؛ رمضان تنها یادآوری شکم های گرسنه هم نیست!!

ادامه نوشته

به پیشواز تولد نور! و

واگویه های یک دل غریب

اِنّ الارض یَرِثُها عِبادیَ الصّالِحُون

سالروز پدیداری انسان کامل، بر چشم به راهان ظهورش مبارکباد! .

پیشواز نور: هرساله با روئیت هلال ماه شعبان، دنیای از شور، شوق و شادی دل های منتظران را به تپش مضاعف وامیدارد. حسّی غریب و دوست داشتنی از امید و آرزو، در غمخانة جانهای منتظرمان، لانه می کند. هرچه به نیمه ای این ماه نزدیک و نزدیکتر می شویم، ناخواسته بر شدت آن شور و شعف افزوده می شود! تا جای که در شب نیمه ای شعبان، ناخودآگاه این شادی بی پایان، به اوج خود رسیده و غم شرینی از جام وجود منتظران لبریز می شود!؟ گویا زمستان غربت و فصل انتظار انسان ستم دیده و محروم، به پایان رسیده و نوروز دیدار و بهار وصل آن یگانه ای دوران، برای مشتاقانش فرا رسیده است. گوئی عصر ظهورش پدیدار گشته و زمان دولت یار آغاز گشته است! .

ادامه نوشته

آتش زیر خاکستر (۲) کندو کاوی بر کشتار هزاره ها در کویته

دفتر ما هم به نامت باز شد!

کاشکی نامرد نبود دشمون مو آلی ...!؟

آتش زیر خاکستر (۲)

اشاره: نوشتار نگارنده تحت عنوان ((آتش زیر خاکستر)) با کند و کاوی بر از سرگیری کشتار های زنجیره ای هزاره های کویته پاکستان، خوشبختانه مورد توجه بسیاری از دردمندان و آگاهان صاحب قلم قرار گرفت. به عادت همیشگی و به پاس احترام و توجه به خوانندگان گرامی، این نظریه ها را تک تک بخوانش گرفتم. متوجه شدم که در نهان برخی از این نوشته ها، ابهام های نهفته است، که ممکن است این ابهام از نوشتاری ناقابل نگارنده بوده باشد، نه خدائی ناخواسته از درک دوستان؛ لذا، لازم دانستم که توضیحاتی در این مورد داشته باشم. در آغاز به همان روش کامنت بازی اکتفا کردم؛ اما، پیشنهاد دوست گرامی نعمت الله خان از یک طرف و درازی دامنه ای توضیحات از جانب دیگر، نگارنده را بر آن داشت که مجموع نوشتار توضیحی را برای تکمیل نوشته سابق خود و کامنت های لاحق دوستان، به جای ستون نظریه ها در صفحه اصلی به نشر بسپارم. باید دانست که گرچه این نبشته های تکیملی در پاسخ بزرگواران مشخصی نگارش یافته است. اما، بی گمان مطالب آن خصوصی نبوده بلکه همگانی است، مسلماً نشر آن در صفحه اصلی کاملاً توجیه پذیر بوده و خالی از فائده نخواهد بود.

ادامه نوشته

کند و کاوی بر از سرگیری کشتار هزاره ها در کویته

آتش زیر خاکستر!

کاشکی نامرد نبود دشمون مو آلی ...!؟

پیش سخن : روزگاری درازی است که ناآگاهی، نادانی و تعصب های ناروائی نژادی، قومی، قبیله ای، زبانی، مذهبی و... با تحمیق انسانهای زود باورِ کج اندیش، از ایشان گرگ های انسان نما می سازد، که به راحتی جان می ستانند و خون می خورند! رگ غیرت نداشته ای این جماعت نادان، همواره بدست کسانی می جنبد که کارگردان این بازی آتش و خون اند. بازی گردان های از جنس آدم نما های بی غیرت، که همچون موش سکه خوار بدنبال منافع مادی شان هرکس و هرچیزی را قربانی هوا و هوس حیوانی خویش می کنند. چه بسا در این مسیر خونین، جان هزاران انسان بی گناه قربانی دیو جهالت و تعصب شده است! این خیلی عجیب نیست که آدم یا آدم نماهائی برای منافع مشروع یا نامشروع مادی خود، قوم و قبیله اش؛ دست به غارتگری، تجاوز، کشتار و... بزنند ! و توجیه رنگینی هم از نوع غیرتمندی و غیرت مداری سردهند!؟ .

ادامه نوشته

پایان ((خط دیورند )) !؟   قسمت دوم و پایانی

بنام آن هستی نام از او یافت !

پایان ((خط دیورند )) !؟   قسمت دوم و پایانی

مهره های سوخته جهادی !
نفوذ سازمان اطلاعاتی همسایه جنوبی ((دوران جهاد)) در میان گروه های جهادی پیشاور نشین چنان آشکار و هویدا بود ، که بعضاً جنرلان و مستشاران پاکستانی رهبری مستقیم سران گروه ها و جبهات تحت امر شان را به عهده داشتند ! این داستان در زمان جنرال حمیدگل به اوج خود رسید . برگ برنده ای این بازی برای سران همسایه جنوبی همچون گذشته قوم ساکن دو طرف خط دیورند بود ، که در دو طرف مرز همچون گذشته ، به خوبی و طبق فرمان عمل می کردند . به قول معروف : ((خور قروت آو گرم !)) دفع شر خودشان با خودشان ! این بهترین سیاستی بوده ، که از آغاز داستان ((دیورند)) تا کنون به خوبی نتیجه داده است .

ادامه نوشته

به بهانه ای طراحی تذکره ملی (پشتونی) !؟

 به نام نامی بزرگ حضرت دوست

 چرا افغان شویم ما !؟

((پیرمرگی را چه موگی رخنه مرگ واز موشه ! ))

پیش سخن : سالها پیش(دردهه سی و چهل خورشیدی)وقتی نهضت پشتونیزه کردن افغانستان ، با حمایت مستقیم دربار شروع شد، کسی را توان مخالفت و موضعگیری مستقیم در برابر آن نبود. زیرا، هیچ کسی را یارای آن نبود که با دربار درافتد، حتی کسانی همچون داکتر عبدالواحد سرابی ناچار بود، ناخواسته بدام پشتونیست ها بیفتد و به زعم خودش برای تثبیت موقعیت متزلزل قوم اش تأیید کند که ((هرکس در افغانستان زندگی می کند افغان است !؟ )). همه نیک می دانستند که ((هرکس با دربار شاهی درافتد برافتد!؟)) . 

ادامه نوشته

پایان ((خط دیورند )) !؟ (قسمت نخست) و...

بنام آن که هستی نام از او یافت !

 پایان ((خط دیورند )) !؟ (قسمت نخست)

سخن آغازین :

صحنه تاتر سیاسی – نظامی سرزمینی بنام ((افغانستان)) چه پیش از استقلال و در زمان استعمار پیر(انگلیس) و چه پس از آن و با ظهور کشوری که تنها نام قوم غالب و فاتح(افغان) را برخود گرفته و ((افغان ، ستان)) شد (سرزمین افغان ها) ، تا کنون همواره کارگردان های متعدد و بازی گردان های گوناگونی از کشور های دور و نزدیک داشته است . پس از بررسی های تاریخی متوجه خواهید شد ، که اکثریت بازیگران این صحنه های خون و خیانت ؛ از حاکمان گرفته تا مولوی ها ، روشنفکران و... بیشتر از همین قوم غالب بوده اند ؛ انگار ، این جماعت با وجود کثرت نفوس ، توانائی تهاجمی گسترده در گستره ای تاریخ ، اقتصاد نسبتاً توانمند روستائی (زمین های زراعی و دامداری فراوان)و... ، در صحنه های سیاسی- نظامی ، همواره نیازمند بازیگردان ها و کارگردانانی بیگانه و خارجی بوده اند . تا در رسیدن به زمامداری اینان را یاری نموده و همانند : عروسک خیمه شب بازی ، ایشان را مستقیماً به صحنه وارد نموده و با تار های نامرئی به حرکت واداشته و کنترل شان کنند ! .

ادامه نوشته

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها ((قسمت پنجم ))

بنام خداوند گردون سپهر

از دیده ای زمانه روان است جوی خون *** ای دیده ای زمانه بگو ، تا چه دیده ای !؟

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها  (( قسمت پنجم ))

1) موج سوم مهاجرت هزاره ها :

سخن نخست : ریشه های ناامنی و تدوام مهاجرت !

جالب است بدانیم ؛ کشوری که امروزه به شکل یک مشت بسته با شصت باز در محدوده ای جغرافیای خاص در پی جنگ های خونین با استعمار پیر(بریتانیا)، ظاهراً به استقلال دست یافته و نام قوم غالب را بر خود گرفت و شد ((افغان)) ((ستان))  یعنی سرزمین افغان ها ! از همان آغاز شکل گیری ، میدان بازی سیاسی- نظامی این کشور، همواره بازی گرانی از قوم غالب داشته که تنها برای تکیه زدن بر کرسی حاکمیت کشور ، صحنه های عجیبی از خون و خیانت رقم زده اند ! .

ادامه نوشته

بررسی راه های توانمندی هزاره ها و هزارستان

بنام پروردگار آزادی و آزادگی !

(( ... که در نظام طبیعت ضعیف پامال است !؟ ))

بررسی راه های توانمندی هزاره ها و هزارستان  

سخن آغازین :

در همین نظام طبیعت ، انسان گرچه اشرف مخلوقات لقب گرفته است ؛ اما ، اگر در گسترة تاریخ ، نظام روابط ملی یا بین المللی این به اصطلاح ((اشرف مخلوقات)) و((گل سرسبد هستی !!)) ، با دقت و موشکافی مورد بررسی قرار گیرد ، سوگمندانه پایمالی هم نوع را ، در بدترین شکل ممکن  آن ، شاهد خواهیم بود . شک نکنیم که این پدیده ای ضعیف خواری از گذشته های دور تا کنون ادامه داشته و امروزه به شکل نوین و در قالب های خوش رنگ و فریبینده ، با شعار های اغواگر و با عنوان های گمراه کننده ای همچون : دمکراسی ، حقوق بشر ، حقوق زن و... مطرح گردیده و همان نظام برده داری ، غارت گری منابع ، کشتار و نابودی ضعیفان توسط قوی ها همچنان ادامه دارد ... ! .

ادامه نوشته

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها ((قسمت چهارم ))

بنام خداوند گردون سپهر

از دیده ای زمانه روان است جوی خون *** ای دیده ای زمانه بگو ، تا چه دیده ای !؟

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها  (( قسمت چهارم))

 ۱) موج دوم مهاجرت هزاره ها :

سرزمین ناآرامی که امروزه در محدوده ای جغرافیائی به نام ((افغانستان)) شهرت یافته است ، از گذشته های دور تا کنون به عنوان دروازه ورود به شبه قاره هند به شمار می رفته است . همین ویژگی باعث شده که در فراخنائی تاریخ دردآلود خود ، از قرن ها پیش از میلاد (از اشغال اسکندر مقدونی ... تا اشغال کنونی توسط ناتو و کشور های غربی) تا کنون ، به عنوان معبر و گذرگاه مهاجمان و کشور گشایان قرار گیرد . این عبور و مرور های جمعی و سنگین انسانی همواره با اشغال و تسخیر و با فراز و فرود های عجیب و تکان دهنده ای از سرکوب ، بردگی ، اسارت ، کشتارهای خونین ، تخریب و ویرانگری های وحشتناک برای ساکنان این سرزمین ، همراه بوده است .

ادامه نوشته

یاد باد آن روزگاران یاد باد !

بنام نامی آفریدگار بهار و خالق روز نو

رستاخیز دیگر باره ای طبیعت و نوروز باستانی بر همگان مبارکباد .

یاد باد آن روزگاران یاد باد !

یادش بخیر روزگار کودکی چه زود گذشت و... در روزگار نچندان دور که هنوز زندگی ساده ای روستائی مان ، مال خود مان بود و این گونه همه چیز در زادگاهمان به هم نریخته بود ؛ گردباد زندگی نوین با دستاورد های گوناگونش ساختار حیات ساده ای دهاتی و روستائی مان را در هم نپچیده بود ؛ هنوز صفا و صداقت روستائی خوش نشین خانه ای دلهای پاک و بی آلایش مان بود ؛ هنوز با باورمندی کامل به داشته هایمان ایمان داشتیم و سنت های پدری مان را پاس می داشتیم ؛ هنوز خود را موظف به پاسداشت میراث نیاکان مان می دانستیم ! هنوز ظاهر و باطن مان یکی بود و صاف و صادق هیچ گونه کژی ها را بر نمی تابیدیم ! هنوز در برابر مشکلات و سختی های زندگی دیگر آغیل والائی مان بی تفاوت نبودیم ؛ هنوز نزاکت های جالب و جذّابی زندگی دهاتی مان را رونق می داد ؛ هنوز عنعنات و رسومات مان بوی دیش و ماهواره وسریالهای تولسی و پولسی و... را به خود نگرفته بود ؛ هنوز از موبایل و موتور و موتر و... خبری نبود . آنروزگار شخصاً قاصدی نموده و با شوق و ذوق راه دور خانه دوستمان را بدون خستگی پای پیاده طی می کردیم و... ! .

و ؛ اما ، اینک : خانه ای دوست کجاست !؟ .

ادامه نوشته

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها  (( قسمت دوم )) و

بنام خداوند جان و خرد

از دیده ای زمانه روان است جوی خون *** ای دیده ای زمانه بگو ، تا چه دیده ای !؟

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها  (( قسمت دوم ))مهاجرت

1.   مهاجرت در پی فتوحات اسلامی : 

یکی از مهمترین حرکت های تاریخ انسانی را باید در تاریخ فتوحات و زمین گستری اسلامی جُستجو کرد ، که متفاوت و متمایز از دوقسم دیگر بوده و به گونه ای ((تهاجم همراه با هجرت)) به شمار می رود  . این تهاجم هم انگیزه ای معنوی ((جهاد)) در راه خدا را باخود داشته و هم کشش نیرومند مادی و اقتصادی در آن دخیل بوده است[1] . به گواهی تاریخ این لشکرکشی ها هرگز بارمنفی تهاجم صرف را با خود نداشته ، علاوه بر گشایش سرزمین ها ، چه بسا سازنده و آزادی بخش نیز بوده و مهاجرت گسترده ای مسلمانان و سکونت ایشان در سرزمین های دور و نزدیک را در پی داشته است . به عبارت دیگر ((زمین گستری اسلامی)) بیشتر از نوع ((فتح قلبی)) بوده است تا از نوع ((فتح غلبه ای)) ! لذا ؛ بسیاری از شهرها بدون مقاومت ، یا پس از اندکی مقاومت تسلیم شده و چه بسا مردمی که از فاتحان مسلمان استقبال هم می کردند .

ادامه نوشته

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها !؟ (( قسمت نخست)) .

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

از دیده ای زمانه روان است جوی خون *** ای دیده ای زمانه بگو ، تا چه دیده ای !؟

مهاجرت

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها !؟

پیش سخن :

بدون تردید ، پدیده ای بنام ((هجرت)) و یا ((مهاجرت)) موضوع تازه ای نبوده ؛ بلکه ، قدمت آن با فراخنائی تاریخ بشری برابری می کند . می توان گفت : این پدیده تقریباً همزاد آدمی و برخی از حیوانات بوده و از گذشته های دور تا کنون به گونه های متفاوت ؛ اما ، مستمر و مداوم در زندگی توده های انسانی و دسته های حیوانی اتفاق افتاده است . مهاجرت و هجرت گرچند در نگاه اول از بار منفی ترک زادگاه ، ترک وطن ، بجا گذاری داشته و ناداشته ها و... برخوردار است . به ویژه که حب زادگاه و وطن برای هر انسانی فطری و ذاتی بوده و به قول معروف : ((دوستی وطن جز از ایمان است !؟ ))  .

ادامه نوشته

نوروزی از جنس خون و عشق !

بنام پروردگار شهیدان جاوید

عشق حسینی ، هست و بود ماست *** هویتش ، هویت و وجود ماست

سالروز شهادت سردار شهیدان و سالار آزاد مردان جهان گرامی باد .

 نوروزی از جنس خون و عشق ! 

سخن آغازین  :

هرساله وقتی به پایان سال قمری نزدیک و نزدیکتر می شویم ، جام وجود عاشقان دلسوخته ای امام حسین(ع) در سراسر گیتی ناخودآگاه و ناخواسته از شور و شوق حسینی لبریز می شود ! انگار که نوروز دیگر از راه می رسد ؛ البته ، نوروزی از نوع قمری و از جنس حسینی ؛ نوروزی از بازگردش خورشید شهادت ، رشادت ، فداکاری ، ایثار ؛ روز نوی از نهایت عاشقی و دلدادگی به معشوق و معبود حقیقی ؛ نوروزی از دسته ای درویشان پاکباخته و مستان ناشناخته ، که گویا در دایره سماع معشوق و معبود در یک چرخش ابدی می چرخند و می چرخند و ... ؛ نورزی از جنس خون ، جنون ، عشق و فانی شدن در آن ذات یگانه ! رستاخیزی از نوع آزادی ، آزادگی ، ظلم ستیزی و ستم سوزی ! روز نوی از خیزش خون خدا ، نهضتی از وارث همه ای انبیأ ، تاج افتخاری بر سران سرفراز تمام اولیأ ، صادقان صدیق و شهیدان شاهد ! .

ادامه نوشته

تاریخچه تعلیم و تربیه - بخش دوم .

بنام آنکه جانرا فکرت آموخت

زادگاهم مهد و عشقم ریشه ام****تا ابد باقیست در اندیشه ام

 تاریخچه تعلیم و تربیه – بخش دوم :

داوود جاغوری

اشاره : برخی دوستان اندیشمند و خیرخواه که لطف نموده اطلاعات تکمیلی خود را پس از نشر این نبشته ها ارسال می دارند ، برای رفع نواقص احتمالی استفاده شده و اگر اسم شان را برای ما ارسال کنند ، با نام مبارک خودشان نشر و بازسازی می گردد .  ضمن تشکر فراوان از این جمع خیراندیش و نیک بین ، از تمام دوستان دیگر نیز تقاضای یاری و همکاری می نماییم .

در ضمن خواهش ما از دوستان کم لطف و قومای باریک بین این است که بجای ((برمه کردن دانه گال)) !؟ دست همکاری و یاری نگارنده را ، ناامید برنگردانند به خصوص که غرض از این کار تنها معرفی و شناسائی گذشته و حال زادگاهمان است ! وگرنه هیچ نفعی مادی برای نگارنده متصور نیست ، بلکه برعکس زمانی زیادی از وقت ، انرژی و... بنده را گرفته و می گیرد . می دانید که باید زمانی زیادی را صرف نموده و زحمت های زیادی را تحمل کرد تا نوشته ای ارزش خوانش را پیدا کند ! .

ادامه نوشته

تبریک سال نو و ریشه ... فاجعه افشار - قسمت پایانی

بنام نامی بزرگ حضرت دوست !

برچهرة گل نسیم نوروز خوش است !

فرا رسیدن سال نو ، رستاخیز طبیعت و عید  نوروز را برای  همه ی باورمندان این عید باستانی ، هموطنان عزیز و هزاره های سراسر جهان از صمیم دل تبریک و شاد باش عرض نموده و سال سر شار از بهروزی ، پیروزی ، سلامتی و موفقییت را برای همگان آرزومندم ! .

کاش می شد  این شعر مرحوم استاد خلیل الله خلیلی را دیگر هرگز بخاطر نیاوریم که :

به نوروز بگویید که امسال نیاید **** در کشور ماتم زده گان ره نگشاید

بلبل به چمن نغمه ی شادی نسراید **** ماتم زده گان را لب پرخنده نشاید !

ادامه نوشته

ریشه های تاریخی فاجعه افشار- قسمت دوم

به نام آفریدگار شهیدان

ریشه های تاریخی فاجعه افشار

ریشه های پسین :

یک – عصر خمودگی و خاموشی ! :

شاید عنوان خمودگی و خاموشی مناسب ترین عنوانی باشد که میتوان برای عصر پس از عبدالرحمان به کار برد ! زیرا با نابودی سران هزاره در دوره عبدالرحمان خانی و نیز غصب بهترین زمین های زراعی و حاصلخیز هزارستان ، نابودی چندین قبیله از قبائل مهم هزاره ، کوچاندن و آوارگی مردم در قالب ناقلین به دیگر مناطق کشور و یا مهاجرت مردم به کشور های همسایه که از نسل کشی ها جان سالم بدر برده بودند ، اعدام و حذف فزیکی سران هزاره ، ایجاد محدودیت برای سران که سر شان نثار چوبه دارها نشد !! و...  همه و همه ویژگی های را برای این دوره رقم زده اند که چیزی جز خمودگی و خاموشی کامل این مردم را در پی نداشت .

ادامه نوشته

ریشه های تاریخی فاجعه افشار - قسمت نخست

به نام آفریدگار شهیدان

ریشه های تاریخی فاجعه افشار

سر آغاز:

دوستان خوب دنیای مجازی سلام و درود فراوان نثار تان باد ! راستش ما با وجود آنکه به گفته ای مولانا سینه ی شرحه شرحه از فراق !  درون پر از درد و سر پر از شور داریم  بازهم روزهای سیاه تاریخی مان را خیلی زود از یاد می بریم !  همچنان که شخصیت  های تاریخی مان را ! شاید بدان دلیل که در واقع حافظه ای تاریخی مان لق و پق شده و خوب کار نمی کند یا برخی ها تعمد دارند که ما همچنان فراموش کار بوده و نسیان کار شویم و همه چیز را زود گذر و نادیده بگیریم ! با خوانش مطالب دوست عزیز جناب آقای قاسمی مدیر محترم بخش زیرک ، بار دیگر زخم ناسور افشار در ذهن های فرسوده ای ما دهن باز کرد و خواب آشفته ای ما را آشفته تر کرد و خون های به ناحق ریخته ای شهیدان مظلوم افشار بار دیگر ما را به حق خواهی فرا می خواند که اگر عرضه ای انتقام نداریم ، حداقل اهدافی را به خاطر بسپاریم که این مظلومان تاریخ به خاطر آن در مسلخ دژخیمان تمامیت خواه سر از کف داده و قربانی شدند !! .

ادامه نوشته
 
  BLOGFA.COM