آتش زیر خاکستر!

کاشکی نامرد نبود دشمون مو آلی ...!؟

پیش سخن : روزگاری درازی است که ناآگاهی، نادانی و تعصب های ناروائی نژادی، قومی، قبیله ای، زبانی، مذهبی و... با تحمیق انسانهای زود باورِ کج اندیش، از ایشان گرگ های انسان نما می سازد، که به راحتی جان می ستانند و خون می خورند! رگ غیرت نداشته ای این جماعت نادان، همواره بدست کسانی می جنبد که کارگردان این بازی آتش و خون اند. بازی گردان های از جنس آدم نما های بی غیرت، که همچون موش سکه خوار بدنبال منافع مادی شان هرکس و هرچیزی را قربانی هوا و هوس حیوانی خویش می کنند. چه بسا در این مسیر خونین، جان هزاران انسان بی گناه قربانی دیو جهالت و تعصب شده است! این خیلی عجیب نیست که آدم یا آدم نماهائی برای منافع مشروع یا نامشروع مادی خود، قوم و قبیله اش؛ دست به غارتگری، تجاوز، کشتار و... بزنند ! و توجیه رنگینی هم از نوع غیرتمندی و غیرت مداری سردهند!؟ .

عجیب تر آن است که انسان نماهائی، اسیر این دیو هزار رنگ و عفریت نابودگر تعصب گردیده، و در دام تحمیق، افسون و نیرنگ مذهبی- آیینی، با سلاحی از جنس باورهای خیالی، وی را تا پای استقبال از مرگ خودآگاه و خودخواسته پیش می برد! در چنین حالتی افسون افسونگران مذهبی به حدی موثر و کارآمد است که قربانی ناخودآگاه، همانند ((گنجشکی دَم شده ای دام افعی))، خود به نخستین قربانی تبدیل و برای رسیدن به ثواب اخروی و بهشت خیالی، بی باکانه هم جان می دهد و هم جان می ستاند!؟ اینجا وی با باور قلبی، وجدان سبک و خیال راحت جان و هستی انسان های بی گناه را نشانه رفته و برای کمائی ثواب براحتی ((انسان)) می کشد! خون می ریزد و چه بسا خود نیز به جمع قربانیان می پیوندند!. چون به وی باورانده اند که آدم های دیگراندیشِ دیگرمذهب(شیعه)، اصلاً نه آدم اند و نه مسلمان پس باید نابود شان کرد! زیرا، حذف فزیکی دیگر اندیشان آن هم از نوع هزاره اش، نه تنها مذموم نیست؛ بلکه، چه بسا رضائی خدا و رسولش را نیز در پی دارد !؟ .

قیچی زندگی !

همین باورهای حقیر، سخیف و شیطانی دیرزمانیست که بر زندگی سخت، ساده، فقیر و ستم زائی هزاره ها، با تمام داشته و ناداشته هایش سایه انداخته، صدها سال است که همین باورهای غیر انسانی و تعصب های کور نژادی و مذهبی، همانند دو لبه ای یک قیچی به جان ((بَرَک زندگی هزاره ها)) افتاده و همواره حیات سیاسی- اجتماعی این قوم ستم سوز را تکه تکه می کنند! . بارنخست 60 نفر از مولوی های درباری فتوای کُفریت و گمراهی هزاره ها را امضا کردند تا دستگاه وحشتزائی عبدالرحمان خانی به راحتی بتوانند از کشته های این قوم پشته ها ساخته و با سرهای سرفراز شان کله منار ها را برافرازند! عساکر وحشی ناآگاه افغان به طمع ثواب اخروی و غنیمت دنیوی از تمام مناطق سرازیر شده و راهی هزارستان گردیدند تا با شرکت در این جهاد مقدس، اگر کشتند غازی و اگر کشته شدند شهید اند. چه بسا افرادی دیو صفتی که برای انباشتن انبان های شان و رونق دهی بازار برده فروشی در این مسابقه ای خون، آتش و مرگ پا به خاک هزارستان گذاشتند!. جیره خواران دربار از پشت منبر و یا از داخل محراب در بوق و کرنا دمیدند که هزاره یاغی باغی، بر حاکم اسلامی خروج کرده اند، پس باید نابود شوند . سرشان مال حکومت و زن و فرزند و اموال شان مال شماست و... !؟. بر اثر همان تبلیغات بود که شیعه شد هزاره و هزاره شد شیعه !؟. در نهایت دیو تعصب ویرانگر مذهبی، در کنار عفریت عصبیت نژادی بر حیات سیاسی- اجتماعی این قوم سایه انداختند و سالها از این قوم قربانی گرفتند و هنوز هم میگیرند !؟ .

جویندگان آرامش !

تعصب های کور و ناروائی نژادی و مذهبی همانند اختاپوسی بر زندگی، داشته ها و ناداشته های هزاره ها چنگ انداخت و به کابوس وحشتزائی از خون و آتش برای این قوم تبدیل شد. طوریکه جماعت زیادی از ایشان برای نجات خود و خانواده ای شان به ناچار راهی دیار غریب شدند. به اقرار تاریخ تهاجم و نسل کشی های عبدالرحمان خان در هزارستان، دهه های آخر قرن 19 میلادی نابودی بیش از 62% این مردم را به جرم هزاره و شیعه بودن در پی داشت. پاره های از این پیکر خونین (هزاره ها و هزارستان) با وضع اسفباری راهی خارج شدند. در این میان، تنها خوش شانس ترین ها از این مسیر خطر و خون، جان بدر برده به کشور های دیگر از جمله به هند بریتانوی رسیده آنجا ها سکونت گزیدند.

دراین میان ؛ جماعت کثیری از مهاجران به ویژه بی جاشدگان هزارستان جنوبی، راه هند بریتانوی را در پیش گرفتند. که به صرف رسیدن هر نفر از مهاجرین جدید به شهر شالکوت (کویته) از سوی هم نژدان قدیمی شان استقبال شده و با همکاری آنان جذب نیروی کار در ارتش بریتانیا می شدند. هزاره ها در آغاز به کارهای سخت و طاقت فرسائی همچون : استخراج ذغال سنگ از دل کوه ها و یا در ساختن جاده ها و راه آهن و... اشتغال داشتند . طوریکه کمتر جاده و خط قطاری را در هند شمالی می توان سراغ گرفت که جمعی از گارکران هزاره در ساخت آن شریک و سهیم نبوده باشند. اما، این جماعت، خیلی زود توجه سران ارتش هند بریتانوی را به خود جلب نموده و به عنوان نیروی رزمی، خدماتی، فنی و... رسماً استخدام و وارد ارتش شدند .

نقش هزاره ها در تشکیل پاکستان :

هزاره ها همچون دیگر مسلمانان شبه قاره هند رهبری محمد علی جناح را از جان و دل پذیرفته و در کنار ایشان برای ایجاد یک کشور مستقل اسلامی زحمات بسیار کشیدند . حضور ((مرحوم قاضی محمد عیسی)) شخصیت ملی و سیاسی هزاره ها، به عنوان عضو برجسته در حزب مسلم لیگ و مشاور و همکار فعال با محمد علی جناح بانی کشور پاکستان، خود حاکی از حضور پرشور شیعیان هزاره در کنار دیگر مسلمانان برای استقلال و آزادی است. چنانچه پس از تشکیل کشور مستقل(پاکستان) عملکرد نیروهای نظامی و افسران هزاره برای برقراری امنیت در این کشور تازه تأسیس و نیز بعد ها شرکت ایشان در صحنه های دفاع از تمامیت ارضی پاکستان برجسته و کم نظیر بوده است .

قوم هزاره از آغازین روزهای مهاجرت شان در اواخر قرن 19 میلادی، در شهر ((کویته)) اقامت نمودند. هم اکنون بیش از یک قرن از سکونت شان در این شهر می گذرد و این شهر به مرکزیت اصلی هزاره ها در کشور پاکستان تبدیل شده است. گرچه آمار دقیقی از نفوس شیعیان هزاره در کویته در دست نیست ولی با گمانه زنی های محلی نزدیک با واقع می توان گفت: اکنون هزاره های شیعه با میانگین تقریبی بیش از 250 هزار نفر جمعیت بزرگترین قوم شیعه مذهب در ایالت بلوچستان را تشکیل می دهند[1] .

با وجود سهم گیری هزاره های پاکستان در جنبش استقلال و نیز حضور در صحنه های دفاع از سرزمین پاکستان، سوگمندانه این قوم تا سالهای متمادی همچنان مهاجر به شمار می رفتند ! سرانجام سالها پس از استقلال پاکستان، یعنی در ماه می سال 1962 از طرف فیلد مارشال ایوب خان حاکم نظامی کل پاکستان به گورنر پاکستان مغربی ملک امیر محمد خان کلایاغ فرمانی صادر شد که در آن به مردم هزاره پاکستان تابعیت کامل اعطا شد. و این مردم از موقعیت اجتماعی محلی و رسمی معادل دیگر اقوام ساکن صوبه بلوچستان، برخوردار شدند. و قوم هزاره رسماً به عنوان یکی از اقوام ساکن این ایالت، جایگاه قانونی یافتند[2] .

دشمنان نامرد نامرئی !

در گذشته مسلمانان این دیار، به دور از هر گونه تعصب فرقه ای و مذهبی با برادری کامل، در کنار هم زندگی آرام و مسالمت آمیزی داشتند. اما، پس از نفوذ فرقه افراطی((وهابی))آتش خانمانسوز افراطی گری مذهبی دامن همگان را گرفت. طوریکه متأسفانه امروزه کشور پاکستان به یکی از مراکز گسترش اندیشه ای افراطی وهابی و پرورش تروریست در جهان تبدیل شده است. این فریب خوردگان با حملات انتحاری به مراکز دولتی، نظامی، انتظامی، مساجد و دسته های عزاداری شیعیان و... امنیت، آرامش را از کشور و مردم آن سلب کرده اند. در این میان، ((شیعیان هزاره)) طی سالهای اخیر بارها مورد حملات گسترده ای انتحاری، تروریستی، آدم ربای و... قرار گرفته اند. شهدا و قربانیان بسیاری را در راه دفاع از عقاید شان تقدیم نموده اند. بیشتر این حملات کور و افراطی در شهر کویته اتفاق افتاده که به عنوان مرکز هزاره ها در پاکستان شناخته می شود. در این مجال تنها گوشه های از این جنایت های وحشیانه را به شمارش می گیریم :

یک - حمله انتحاری به نماز جمعه شیعیان شهر کویته در سال 2004 که بیش از 250 کشته و زخمی به جای گذاشت .

دو – حمله تروریستی و کشتار 14 دانشجوی دانشکده پلیس از قوم هزاره ، در سال 2004 میلادی در نزدیکی شهر مچ .

سه – حمله به عزاداران حسنیی در روز عاشورا سال 2005 میلادی با بیش از 120 کشته و زخمی .

چهار – حملات تروریستی مکرر به مسافران میان دو محله هزاره نشین طی سالهای 2004 تا 2008 با ده ها کشته و زخمی .

پنج – ترور شخصیت های ملّی و مذهبی هزاره ها در سال 2009 .

شش – حمله تروریستی به تظاهرات کنندگان روز جهانی قدس در سال 2010 که بیش از 200 کشته و زخمی بر جای گذاشت .

هفت – حمله تروریستی لشکر جنهگوی به شیعیان هزاره در هزاره تاون بروری در روز جمعه 6 می 2011 (سال جاری) که بیش از 30 زخمی و کشته بر جای گذاشت. مسلماً هرگاه تدابیر جدّی از سوی سردمداران پاکستان و سران مردم هزاره برای جلوگیری از این حملات کور افراطی سنجیده نشود، این حملات خونین و غیر انسانی، از سوی افراطی های وهابی در آینده نیز از این مردم بیچاره و ستم دیده قربانی گرفته و تکرار خواهد شد! .

هشت – سرانجام کشتار تعدادی از غریب کاران سبزی فروش !! . که مسلماً آخرین مورد هم نخواهد بود، که ای کاش می بود.

آتش زیر خاکستر !

در پی ترورهای زنجیره ای سال 2009 و کشتار بسیاری از هزاره های پاکستان بدست تروریستان افراطی مذهبی - نژادی، به خصوص شخصیت های سیاسی و اجتماعی هزاره ها همچون: شهید یوسفی و... موجی از ناامیدی در فضائی زندگی هزاره های پاکستان اوج گرفت و بسیاری بدین بارو رسیدند که واقعاً تاریخ سکونت هزاره ها در پاکستان به آخر رسیده و باید راهی دیگری را برای تدوام زندگی در پیش گیرند! همین مساله بسیاری از افراد سرشناس و مرفه این قوم را راهی دیار غربت کرد و همگان بار دیگر بدنبال سرزمینی به راه افتادند که گم شده ای اجدادی شان(امینت) را در آنجاها بیابند.

با دستگیری فردی جانی بنام ((داود بادینی))، و تبلیغات رسانه ای پلیس بلوچستان که گویا ((مادر فساد و ترور))در بلوچستان را دستگیر کرده اند !؟ هزاره های خوش باور هم خوشحال از اینکه با دستگیری این ((ام الفساد)) امنیت، صلح و صفائی گذشته بار دیگر باز خواهد گشت! گویا ((حق حیات)) هزاره ها، دیگر باره با این شاهکار پلیس امضا شده است. اما، غافل از اینکه در کشور پاکستان پلیس خود شریک دزد است و رفیق قافله ! در آنسو سردمداران حاکم بر این کشور از گذشته تا کنون خود ((ام الفساد)) و ((مادر تروریست)) اند! این کشور دیر زمانیست که خود به پرورشگاه و خانه ای امن تروریستان تبدیل شده است!. غافل از اینکه نه ((داود بادینی)) و نه داودبادینی ها هیچ کدام آخرین مهره ای این بازی خون و آتش نیستند و باید دانست که ترور های کور ((دشمنان نامرد نامرئی)) با این زودی ها به پایان نمی رسد! بلکه، آتش زیر خاکستر است که هرازگاهی شعله می کشد و نهال جان هزاره های بی گناهی را تنها به جرم شیعه و هزاره بودن به خاکستر تبدیل می کند!؟ .

کشتار بی رحمانه ای انسان های زحمت کش سبزی فروش هزاره که در تلاش و تکاپوئی بدست آوری لبی نانی برای زن و فرزندان شان برای خرید سبزی رفته و بدست آدم نما های گرگ اندیش هدف قرار گرفتند. با هیچ آیین، مذهب، باور و منطقی توجیه پذیر نیست! کاش جان ستانان خون و خاکستر یک جو غیرت و مردانگی می داشتند. تا مردم عادی را نشانه نمی رفتند و...! به نظر می رسد، آتش خانمانسوز تعصب و جهالت فرقه ای - مذهبی که به جان ملیت ها و اقوام ساکن در پاکستان بخصوص بلوچستان افتاده، به این زودی ها فروکش نکند. با وجود دولت فاسد، بی کفایت و تروریست پرور این کشور و نیز پلیس فاسدتر آن، که با گرگ میش می خورند و با چوپان شیر! هرگز امیدی به بازگشت امنیت، آرامش و مهار کشتارهای خونین و ترور های ناجوانمردانه حداقل به این زودی ها متصور نیست. پس راه چاره چیست؟ آیا به زعم برخی همنژادان احساساتی راه چاره در مقابله به مثل است؟ آیا خون را باید با خون شست؟ و آیا... ؟؟؟! .

رمه بی چوپان !

تردیدی وجود ندارد که حضور پررنگ هزاره ها در پاکستان بویژه شهر کویته، رنجش خاطر آدم نماهای بسیاری را در پی داشته، به خصوص که این حضور طی سالهای اخیر بیش از پیش در انظار جلوه نموده و شهرک ها و محله های مسکونی هزاره ها به صورت روزافزونی در حال گسترش بوده است. شوربختانه با وجود افزایش نفوس و گسترش شهرک های هزاره نشین، این قوم همانند سرزمین آیائی شان(هزارستان)، کاملاً محصور و محدود بوده و همین مساله به شدت ایشان را آسیب پذیر نموده است. به ویژه اکنون که به دلیل کثرت نفوس به ناچار در دو محله جدا از هم، (علمدار رود و هزاره تاون بروری) سکونت گزیده اند، و همین دوری دو محله ارتباط شان را سخت و دشوار نموده و بر آسیب پذیری شان افزوده و قربانی های بسیاری را در مسیر میان این دو منطقه، از ایشان گرفته است. گذشته از این عواملی چندی نیز در این شوربختی موثر بوده است :

1. اشتباهات جبران ناپذیر سران و بزرگان هزاره همچون جنرال محمد موسی که با اندیشه و باور ابتر سنتی وصیت کردند که جسد شان را به خارج پاکستان حمل نموده و... این عملکرد ناشیانه چنان بر تاریخ و آینده هزاره های پاکستان موثر و پر ضرر بود که سران و سردمداران فوج را از قوم هزاره کاملاً مایوس کرد! چنین شد که دیگر شخصیتی لشکری و نظامی با کفایتی از این مردم سر برنیاورد. کسانی که با اوضاع سیاسی- اجتماعی پاکستان آشنائی دارند، نیک می دانند که در این کشور حاکم واقعی فوج است. و هر قومی که در فوج آدم داشته باشد کمتر آسیب می بیند.

2. هم اکنون قوم هزاره سوگمندانه، همانند رمه و گله ای بی چوپان اند که سر و سرداری کارآمدی ندارند. افراد های نوثمری کنونی با تجربه و سواد اندک هرگز در جامعه سنتی و قوم سالار پاکستان کارآئی نداشته و هیچگاهی نمی توانند همچون سرداران و سران قوم در گذشته، این جامعه را رهبری کنند. طوریکه هم رفیق ساز باشند و رقیب باز، به گونه ای که هم سران حکومت از ایشان حساب ببرند و هم سران فوج برای شان ارزش قائل باشند.

3. حرکت ناپخته و ناشیانه ای هزاره ها در ساخت خانه های میلیونی و بیلدینگ های میلیاردی، خریداری سریع زمین های بلوچ ها با قیمت های گزاف و گسترش سریع شهرک های هزاره نشین و... !. بدون تردید حساسیت زا و طمع افزا بوده است. که سران برخی اقوام را به فراست انداخته و فرقه های افراطی را به تکاپو تا به کشتار و وحشت آفرینی مردم را وادار به فرار نمایند و کاخ های بجا مانده را تصاحب کنند.

4. شناسائی راحت و آسان قوم هزاره توسط تروریستان، هدفگیری راحت آنان، با توجه به ساختار فزیکی خاص این مردم، به گونه ای که کافیست جهانگرد ناآشنائی تنها یک بار به کویته سفر کند تا ویژگی های بدنی و شکل و قیافه ای هزاره ها را بیبیند. ظاهری متمایزی که به راحتی از دیگر اقوام ساکن این سرزمین قابل تشخیص و تمایز است .

چه باید کرد؟

در حال حاضر که هزاره های کویته با ((دشمنان نامرد نامرئی)) طرف هستند و در کشور مثل پاکستان که ((دست زده همیشه بال است)) و هیچگاهی هم دست مردان با اصطلاح عدالت به گریبان تروریستان ناشناس نمی رسد، درست آن است که برای مقابله کارآمد با چنین دشمن نامرئی، باید در آغاز عوامل ضعف خود را شناسائی نموده و راه های درمان آن را به خوبی بجوییم و از آنطرف با شناسائی علل نیرومندی دشمن ناشناس، تا حد ممکن راه های پیشروی و موفقیت آنان را سد نموده و با ایجاد موانع کارآمد، از اثرات منفی این حملات بکاهیم و از آسیب بیشتر جلوگیری کنیم:

یک – به نظر می رسد، مهمترین عاملی که دشمنان ناشناس را وادار نموده تا تروریستان مذهبی و نژادی را به جان مردم هزاره بیندازند، همانا اشتباهات جبران ناپذیر هزاره ها در گذشته و حال بوده است. زیرا، از یک سو افراطی های وهابی با اندیشه ای حذف شیعه به راحتی می توانند این مردم را شناسائی کرده و به رگبار بندند. از جانبی دیگر گسترش شهرک های هزاره با خانه های تجملی و گران قیمت، تروریستان افراطی همانند بلوچ آرمی را وادار نموده تا به جای هدفگیری دشمنان سنتی شان(پنجابی ها و پشتون ها) هزاره های بی دفاع را به راحتی هدف گیرند و با شهدائی روز افزون قبرستان های هزاره ها را آبادتر کنند!. تا شاید با وحشت آفرینی بتوانند این قوم را وادار به ترک محله های شان نموده و کاخ های شوربختی شان را تصاحب کنند.

شک نباید کرد که پیآمد های روانی این کشتار برای هزاره های ویرانگر خواهد بود که اثرات به مراتب مخربتر از خود کشتار دارد. تنها هدف دشمن از این کشتار چنانکه از شعار های شان پیداست ترس و وحشت دایمی این قوم و در نتیجه مهاجرت معکوس به سرزمین آبائی یا کشور های دور و نزدیک دیگر است و این یعنی تخلیه شهرک ها و محله های هزاره و تصرف آن توسط بلوچ های منطقه، تنها راه چاره آن است که با کاهش اثرات روانی این کشتارها مردم را به مقاومت و صبر و بردباری فراخوانیم .

دو – مقابله به مثل یکی از راه های است که بسیار کارآمد است. اما، سوگمندانه هزاره های کویته با قوم و مردم مشخصی رو برو نیستند، که بتوانند آنان را هدف گرفته و از این طریق وادار شان کنند که دست از کشتار ایشان بردارند. زیرا، هزاره ها با تروریستان ناشناسی طرفند که ممکن است از هر قوم و مردمی باشند. حتی اگر از قوم مشخصی هم باشند نمی توان مقابله به مثل کرد! چون هزاره ها به هیچ عنوان نمی توانند مثل آنها آدم های گرگ نمائی بوده و هر بی گناهی را قربانی کنند! بر فرض که این عمل توجیه پذیر هم باشد. برای تروریستان افراطی هرگز بازدارنده نخواهد بود، چون آنان حتی به اقوام و اقارب شان هم رحم نمی کنند. بلکه سر هر مخالفی را به راحتی قطع می کنند. از جانب دیگر،((مقابله به مثل !)) بدون شک دقیقاً یکی از اهدافی است که دشمنان ناشناس دنبال می کنند. یعنی همان عملکردی که باعث اثبات حقانیت آنان شده و بیش از پیش مذهبی ها و ملی گرا های افراطی را در کنار هم قرار داده و آنان را برای کوچاندن هزاره ها مصمم تر خواهد کرد. از سوی دیگر بر آسیب پذیری هزاره ها خواهد افزود. زیرا، با این کار هزاره ها در واقع آب به آسیاب تروریستان ریخته و بجای دشمنان ناشناس مردود و منفور(تروریستهای ناشناس)، با یک قوم و یا قبیله مشخص خود را درگیر و دشمن ساخته اند.

سه – تشکیل گروه های مسلح قانونی از خود مردم هزاره، برای حفاظت از محله ها و شهرک های هزاره نشین، و نیز مسیر های پرتردد هزاره ها، گرچه شوربختانه جلوگیری از ترور و تروریست با هیچ نیروی منظمی امکان پذیر نیست. اما، حداقل باعث ترس و وحشت شان شده و سدی در برابر ترورهای کور شان ایجاد خواهد شد.که به راحتی نتوانند همچون گذشته بزنند، بکشند، قتل عام کنند و آنگاه به راحتی بگریزند! .

چهار – تلاش هزاره های کشور های آزاد در سراسر جهان برای حمایت از مردم بی دفاع و ستمدیده ای هزاره پاکستان، در مسیر آگاهی بخشی از سرنوشت غم انگیز این قوم، با برپائی تظاهرات، نشست ها، نمایشگاه ها از این کشتارهای کور و بی هدف این مردم، درخواست و عریضه به سازمان ها و مجامع حقوق بشر بین المللی و... ! تا از این طریق دولت مردان پاکستان مجبور شوند که حداقل گامی در جلوگیری از این کشتار های خونین بردارند.

پنج – هماهنگی و تلاش بی وقفة سران و آگاهان هزاره در سراسر جهان، برای پذیرش همگانی و انتقال هزاره های کویته به یک کشور مهاجر پذیر مثل استرالیا یا کانادا و یا ...! گرچه در نگاه نخست این طرح بسیار رویای و غیر عملی به نظر می رسد، ولی هرگاه به سران این کشورها به خصوص سران کشور استرالیا که هم اکنون شناخت کافی نسبت به این مردم دارند و هزاره های بسیاری را تابعیت داده اند، کشتار و آسیب پذیری هزاره به خوبی تفهیم شود چه بسا این کار موثر افتد. حتی اگر این قوم را در یک جزیره هم سکونت دهند با تمدن پذیری، تلاش، پشتکار و استعداد بالائی خدادادی که دارند که خیلی زود روی پای خود ایستاد خواهند شد کافیست برای این مردم گمشده ای شان (امنیت) فراهم شود، نان را خود خواهند یافت! .

راستی شما چه فکر می کنید ؟ چه باید کرد؟ آیا راه حلی دیگری برای این معضل اجتماعی سراغ دارید؟ به نظر شما چه راهکاری عملی برای جلوگیری از کشتار هزاره های ستم دیده ای کویته وجود دارد؟ و...؟؟ . بدرود تا درود دیگر.


[1] - عارفی ، اکرم ، تاریخ شیعیان پاکستان ، ص 301 .

[2] - پولادی ، همان ، ص 445 ؛ حاجی سلیمان متن کامل این فرمان را با شماره ای : ((No: F.22.F.I[Soi]/ 62 )) آن را که به زبان انگلیسی است با ترجمه فارسی اش در کتاب خود ش آورده است . حاجی سلیمان ، همان ، ص 15 – 24 : یزدانی ، همان ، ص 637 .