زادگاهم مهد و عشقم ریشه ام """ تا ابد باقیست در اندیشه ام
 

پایان ((خط دیورند )) !؟ (قسمت نخست) و...

بنام آن که هستی نام از او یافت !

 پایان ((خط دیورند )) !؟ (قسمت نخست)

سخن آغازین :

صحنه تاتر سیاسی – نظامی سرزمینی بنام ((افغانستان)) چه پیش از استقلال و در زمان استعمار پیر(انگلیس) و چه پس از آن و با ظهور کشوری که تنها نام قوم غالب و فاتح(افغان) را برخود گرفته و ((افغان ، ستان)) شد (سرزمین افغان ها) ، تا کنون همواره کارگردان های متعدد و بازی گردان های گوناگونی از کشور های دور و نزدیک داشته است . پس از بررسی های تاریخی متوجه خواهید شد ، که اکثریت بازیگران این صحنه های خون و خیانت ؛ از حاکمان گرفته تا مولوی ها ، روشنفکران و... بیشتر از همین قوم غالب بوده اند ؛ انگار ، این جماعت با وجود کثرت نفوس ، توانائی تهاجمی گسترده در گستره ای تاریخ ، اقتصاد نسبتاً توانمند روستائی (زمین های زراعی و دامداری فراوان)و... ، در صحنه های سیاسی- نظامی ، همواره نیازمند بازیگردان ها و کارگردانانی بیگانه و خارجی بوده اند . تا در رسیدن به زمامداری اینان را یاری نموده و همانند : عروسک خیمه شب بازی ، ایشان را مستقیماً به صحنه وارد نموده و با تار های نامرئی به حرکت واداشته و کنترل شان کنند ! .

ادامه نوشته

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها ((قسمت پنجم ))

بنام خداوند گردون سپهر

از دیده ای زمانه روان است جوی خون *** ای دیده ای زمانه بگو ، تا چه دیده ای !؟

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها  (( قسمت پنجم ))

1) موج سوم مهاجرت هزاره ها :

سخن نخست : ریشه های ناامنی و تدوام مهاجرت !

جالب است بدانیم ؛ کشوری که امروزه به شکل یک مشت بسته با شصت باز در محدوده ای جغرافیای خاص در پی جنگ های خونین با استعمار پیر(بریتانیا)، ظاهراً به استقلال دست یافته و نام قوم غالب را بر خود گرفت و شد ((افغان)) ((ستان))  یعنی سرزمین افغان ها ! از همان آغاز شکل گیری ، میدان بازی سیاسی- نظامی این کشور، همواره بازی گرانی از قوم غالب داشته که تنها برای تکیه زدن بر کرسی حاکمیت کشور ، صحنه های عجیبی از خون و خیانت رقم زده اند ! .

ادامه نوشته

بررسی راه های توانمندی هزاره ها و هزارستان

بنام پروردگار آزادی و آزادگی !

(( ... که در نظام طبیعت ضعیف پامال است !؟ ))

بررسی راه های توانمندی هزاره ها و هزارستان  

سخن آغازین :

در همین نظام طبیعت ، انسان گرچه اشرف مخلوقات لقب گرفته است ؛ اما ، اگر در گسترة تاریخ ، نظام روابط ملی یا بین المللی این به اصطلاح ((اشرف مخلوقات)) و((گل سرسبد هستی !!)) ، با دقت و موشکافی مورد بررسی قرار گیرد ، سوگمندانه پایمالی هم نوع را ، در بدترین شکل ممکن  آن ، شاهد خواهیم بود . شک نکنیم که این پدیده ای ضعیف خواری از گذشته های دور تا کنون ادامه داشته و امروزه به شکل نوین و در قالب های خوش رنگ و فریبینده ، با شعار های اغواگر و با عنوان های گمراه کننده ای همچون : دمکراسی ، حقوق بشر ، حقوق زن و... مطرح گردیده و همان نظام برده داری ، غارت گری منابع ، کشتار و نابودی ضعیفان توسط قوی ها همچنان ادامه دارد ... ! .

ادامه نوشته

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها ((قسمت چهارم ))

بنام خداوند گردون سپهر

از دیده ای زمانه روان است جوی خون *** ای دیده ای زمانه بگو ، تا چه دیده ای !؟

مهاجرت ، پیش زمینه ها و پیآمد ها  (( قسمت چهارم))

 ۱) موج دوم مهاجرت هزاره ها :

سرزمین ناآرامی که امروزه در محدوده ای جغرافیائی به نام ((افغانستان)) شهرت یافته است ، از گذشته های دور تا کنون به عنوان دروازه ورود به شبه قاره هند به شمار می رفته است . همین ویژگی باعث شده که در فراخنائی تاریخ دردآلود خود ، از قرن ها پیش از میلاد (از اشغال اسکندر مقدونی ... تا اشغال کنونی توسط ناتو و کشور های غربی) تا کنون ، به عنوان معبر و گذرگاه مهاجمان و کشور گشایان قرار گیرد . این عبور و مرور های جمعی و سنگین انسانی همواره با اشغال و تسخیر و با فراز و فرود های عجیب و تکان دهنده ای از سرکوب ، بردگی ، اسارت ، کشتارهای خونین ، تخریب و ویرانگری های وحشتناک برای ساکنان این سرزمین ، همراه بوده است .

ادامه نوشته

یاد باد آن روزگاران یاد باد !

بنام نامی آفریدگار بهار و خالق روز نو

رستاخیز دیگر باره ای طبیعت و نوروز باستانی بر همگان مبارکباد .

یاد باد آن روزگاران یاد باد !

یادش بخیر روزگار کودکی چه زود گذشت و... در روزگار نچندان دور که هنوز زندگی ساده ای روستائی مان ، مال خود مان بود و این گونه همه چیز در زادگاهمان به هم نریخته بود ؛ گردباد زندگی نوین با دستاورد های گوناگونش ساختار حیات ساده ای دهاتی و روستائی مان را در هم نپچیده بود ؛ هنوز صفا و صداقت روستائی خوش نشین خانه ای دلهای پاک و بی آلایش مان بود ؛ هنوز با باورمندی کامل به داشته هایمان ایمان داشتیم و سنت های پدری مان را پاس می داشتیم ؛ هنوز خود را موظف به پاسداشت میراث نیاکان مان می دانستیم ! هنوز ظاهر و باطن مان یکی بود و صاف و صادق هیچ گونه کژی ها را بر نمی تابیدیم ! هنوز در برابر مشکلات و سختی های زندگی دیگر آغیل والائی مان بی تفاوت نبودیم ؛ هنوز نزاکت های جالب و جذّابی زندگی دهاتی مان را رونق می داد ؛ هنوز عنعنات و رسومات مان بوی دیش و ماهواره وسریالهای تولسی و پولسی و... را به خود نگرفته بود ؛ هنوز از موبایل و موتور و موتر و... خبری نبود . آنروزگار شخصاً قاصدی نموده و با شوق و ذوق راه دور خانه دوستمان را بدون خستگی پای پیاده طی می کردیم و... ! .

و ؛ اما ، اینک : خانه ای دوست کجاست !؟ .

ادامه نوشته
 
  BLOGFA.COM