اصلاحگری یا ویرانگری!؟
بنام آنکه جانرا فکرت آموخت!
اصلاحگری یا ویرانگری!؟
اشاره: نوشتار پیشین نگارنده با عنوان:«شور عشق و شکوه ایثار»چند روز پیشتر از عاشواری حسینی و به مناسبت فرا رسیدن این روز عظیم تاریخی، برای سایت وزین «جمهوری سکوت» ارسال گردید. ظاهراً بدلیل تراکم مطالب، نشر آن به تاخیر افتاد. با اینکه یادآوری شده بود: «از آنجای که این نوشتار مناسبتی است، اگر تا روز عاشورا توفیق نشر نیابد، همان به که نشر نشود.» با این وجود، آن دستنوشت چند روز پس از عاشورای خونین امسال، به نشر سپرده شد. البته، این بدان معنا نیست که نگارنده از تأخیر نشر آن متأسف و یا پشیمان باشد؛ بلکه، بیشتر از آن جهت تأسف برانگیز است، که برخی وبگردان دیگر اندیش، با برداشت اشتباه خود، چنین نتیجه گیری کرده بودند، که گویا آن نوشتار، در رد سیاهه ی افراطی و توهین آمیز«فرد سوم» به نگارش درآمده است. لذا، طرفداران دو آتشه ی ایشان همچون خودش زبان به اهانت گشوده، حقیر را زیر رگبار ملامت قرار دادند!.
«از کوزه همان بیرون تراود که در اوست!؟»
نگارنده به هیچ عنوان از نشر نوشتار پیشین، متأسف نبوده و از این نوع نوازش های خاله خرسکی نیز دلگیر نیست! لذا، قلمزنی در عرصه ی روشنگری تاریخی باورهای شیعی و نیز قدمزنی در وادی پژوهش تاریخی مردم ستمدیده ای هزاره را، وظیفه ی خود دانسته و نشر نوشتارهای از این دست را؛ حق خود، حق مردم و نسل جوان تشنه ی حقایق میداند. همانگونه که نشر مطالب مفید و انتقادی دیگران را حق نویسندگان شان میداند. این قلم آرزومند است که دیگر اندیشان ساختار شکن و نیز طرفداران سینه چاک شان، آن اندازه خویشتندار باشند، که به دور از فضائی تاریک و مسموم اهانت، غوغا سالاری نابخردانه، و عربده کشیهای ناجوانمردانه؛ در میدان روشنی بخش و بیدارگر خردگرائی، به قلمزنی پرداخته و حق انسانی انتخاب را از خوانشگران نگیرند!.
تقلید کورکورانه!
تردید نباید کرد که مراسم عزاداری عاشورائی، از گذشته های دور تا کنون، همواره در حال فربه گی و اضافه شدن بوده است. در آغازین روزهای برگزاری، این مجالس و محافل هرگز این همه شاخ و برگ نداشت؛ صاف، ساده، دلسوز و جانگداز بود. شوربختانه این سادگی به مرور زمان، با خرافات عجین گردیده، فربه، چاق و چاقتر شد!. از جانب دیگر، هرساله انضمام سنت های منحرف قومی و قبیله ی بر این آبدیت و فربه گی منفی و منفور، بیش از پیش افزود!. هرچه بر شاخ و برگ این مراسم افزوده می شد، برای مردم خوشباور، ساده و صادق با گرایش شیعی، جالب و جاذب بود. مردم مؤمن و متدین بر اساس شور و عشق مذهبی، هر تازگی را با آغوش باز پذیرفته و با یک تقلید کور کورانه ی محض، هرگونه نوآوری را، مطابق دین و مذهب دانسته، چه بسا این تازه های ناخالص را خالص و ناب می پنداشتند! برخی با یک توجیه رنگین، نه تنها با این افزودنی های مسموم و غیر لازم مخالفت نداشتند؛ بلکه، آنرا برای حفظ و تدوام اندیشه ها و باور های عاشورائی در میان خلق الله لازم و ضروری می پنداشتند! جماعتی بسیاری نیز از همان آغاز، همواره مخالف این افزودنی های ناشیانه بوده و آنرا مغایر اهداف عاشورا و عاشورائیان، می دانستند. اما، شوربختانه ذهن و فکر خرافه خواه و افسانه کیش عامه مردم، همیشه خواهان این نوآوری ها بوده، و چه بسا از آن استقبال نیز کرده اند!.
خوشبختانه تاریخ خود گواه است، که در دخول یا ایجاد این ناخالصی های منفی؛ علما و اندیشمندان دینی، نه تنها نقشی نداشتند. بلکه، همواره مدافع مراسم عاشورائی به شکل پاک، صاف و ساده ای آن بوده اند. این جماعت خیره خواه، آمیخته گی خرافات و انحرافات را، نوعی توهین به فرهنگ حماسی عاشورا دانسته و آنرا موجب سستی پایه های اعتقادی شیعه و باعث شماتت دشمنان می پنداشتند! . در یک مورد، مرحوم آیت الله بروجردی تنها مرجع وقت جهان تشیع، پیش از فرا رسیدن دهه عاشوار، مدیران هیئت های عزاداری را، به حضور فراخوانده به ایشان گفت: «شما در احکام دین از چه کسی پیروی می کنید؟» گفتند: « ازشما» گفت: « پس من فتوا میدهم که قمه زدن در مراسم عزاداری باعث وهن تشیع بوده و حرام است!» در جوابش گفتند: «آقا ما از 365 روز سال، 355 روز را از شما تقلید نموده و 10 روز را مقلد شما نیستیم!؟» .
چنین حکایتی مشت نمونه خروار است. علمای حقیقی از عملکرد های منفی مردم در مراسم عزاداری همانند: قمه زنی و زنجیر کاردی زنی و... به شدت در رنج بوده و همواره از انجام این گونه کارها منع کرده اند. ولی، با کمال تأسف فتوا، سخن و نهی ایشان تنها در حد یک بیان و تبلیغ بوده و در هیچ دوره ای، هیچگونه ضمانت اجرای پشت سر آن وجود نداشته است. شوربختانه مردم ناآگاه، لجوج و خرافه خواه هیچگاهی نصایح دلسوزانه ی این جماعت بی پشتیبان را نپذیرفتند. بلکه، چه بسا با تهدید و ارعاب وادار به سکوت شان کردند! همانگونه که امروزه این قشر بدبخت، همواره متهم شده و ناشیانه بعد هر حادثه ی مقصر قلمداد می شوند!؟ انگار دیواری کوتاه تر از دیوار این بیچارگان هرگز وجود نداشته است!.
در این راستا، مراسم عزاداری عاشورائی، در میان مردم ما(هزاره ها)، تا زمانیکه به مهاجرت و زندگی شهری روی نیاورده بودند، به شکل ثابت، ناب، خالص و صادقانه در مساجد، تکایا و حسینیه های هزارستان، برگزار می شد. اما، شوربختانه این قوم خوشباور، صادق و ساده همواره در یادگیری کارکردهای منفی دیگران، مقلد خوبی بوده اند! چنانکه بدبختانه، هر عملکرد تازه ای را در مراسم های عاشورائی دیگران دیدند، گرفتند، انتقال داده و عملی کردند!. مردم هزاره پاکستان زنجیر کاردی و راه اندازی جلوس و راهپیمائی عاشورائی را، از دیگر شیعیان هندی و هموطن شان تقلید نمودند، ما نیز ناشیانه از ایشان آموختیم و بکار بستیم! . قمه زدن را هم که از عرب ها و ایرانی ها تقلید کردیم؛ دیدیم، گرفتیم و به کار بستیم ودر نتیجه گرفتار شدیم!؟.
خوشبختانه در مسیر همین مبارزه با انحرافات و خرافه زدائی عاشورائی، چند سال پیش یکی از علما و بزرگان هزاره، طرحی جالب و درستی داده، خود در انجام آن پیشگام شد! «طرحی اهدائی خون در روز عاشورا» به جای کاردی زنی و قمه زنی! طرح که بازتاب مثبت جهانی داشت، نه تنها شیعیان و مسلمانان غیر شیعی، از آن استقبال کردند؛ بلکه، از سوی مجامع جهانی و بین المللی، نیز مورد تقدیر و ستایش قرار گرفت. ای کاش همان طرح مثبت و سازنده، قوام می یافت و به یک فرهنگ تبدیل می شد! فرهنگ حیات بخش عاشورائی، «فرهنگ اهدائی خون که در واقع اهدائی زندگی است!» ای کاش ما مقلد بودیم؛ اما، نه تقلیدگر منفی ها، منفی بافی ها و منفی گرائی ها! بلکه، مقلد علم، دانش، آگاهی و عملکرد های مثبت دیگران! به قول شاعر:
خلق را تقلید شان برباد داد**** ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!؟
واقعیت پذیری، خردگرائی است!
تردیدی وجود ندارد که «هویت هزارگی» اکثریت هزاره ها، بدون«هویت مذهبی و حسینی» او، در شناخت دیگران، باور پذیر نیست که نیست؛ زیرا، هزاره هرچند به ظاهر بی دین، ملحد، کمونیست، لاییک، سکولار و... هم بشود؛ اما، هرگز دیگر هموطنان انکار«باورهای شیعی» از طرف او را نمی پذیرند. چرا، که هویت مذهبی او با جان، خون و نامش چنان درآمیخته که گویا، تمام دار و ندارش را شکل داده است، به گونه ی که انگار، در حقیقت تمام «منیّت» و «هویت» او همان تشخص مذهبی اوست!.
این هم درست که جماعتی از هزاره ها همانند: هزاره های پنجشیر، شیخعلی، غور و...، در گذشته های دور، به رضا و رغبت یا از روی اکراه و اجبار، به قول خودشان «عدل» شده و از مذهب آبائی و اجدادی شان(تشیع)، به مذهب حنفی یا دیگر مذاهب اهلسنت گرویده اند. ولی تعداد آنها به نسبت هزاره های شیعه چنان در اقلیت اند، که بدبختانه دیگر هموطنان سنی مذهب ما، سنی بودن آنانرا از اساس انکار کرده و سنی گری شانرا، نوعی تظاهر و«تقیه» می پندارند!. اگر هم سنی بودن شانرا بپذیرند، بازهم این جماعت شوربخت، از تعصب کور قومی، خونی و نژادی در امان نبوده و همانگونه که هزاره های شیعه، قربانی تعصب کور مذهبی و نژادی شده اند، دقیقا هزاره های سنی نیز، مزه ای تلخ و کشنده ای تعصب را، به گونه ی دیگر چشیده اند!.
شوربختانه در باور دیگر هموطنان و نیز بسیاری از مردم پاکستان، قیافه و ساختار فزیکی خاص هزاره ها نزد ایشان، به «نماد شیعه» تبدیل شده است. طوریکه این جماعت وقتی یک هزاره را با ساختار فزیکی متمایزش می بینند، براحتی حکم به تشیع اش نموده و هرگز سنی بودنش را، باور ندارند. هرگاه هزاره ای سنی یا هزاره شیعه تقیه به خرج داده و مجبور شوند که در نماز جماعت برداران سنی خویش شرکت کرده و با «تورک» (دستان بسته) نماز بخوانند، چه بسا مورد ملامت سنی های هموطن قرار میگیرند. زیرا، تقیه در مورد هزاره ها، به کلی رنگ باخته و برای دیگران هرگز باور پذیر نیست!.
به نظر می رسد؛ درست آن باشد که همچنان به عقاید و باور های قوم و مردم خود، احترام گذاشته و واقعیت موجود در جامعه خود را بپذیریم. به ویژه در این زمان که خوشبختانه مذهب ما رسمیت یافته و حقوق پامال شده ای ما تا اندازه ای در حال اعاده شدن است. نه اینکه ناشیانه، پرخاشگرانه و لجام گسیخته به باورهای مردم خود تاخته و درست همان کاری کنیم، که سالهاست دشمنان عقاید و اندیشه های ما خواهان آن بوده اند!. جای بسی تأسف و تأثر است که در شرایط حساس کنونی، برخی از قلم بدستان هزاره، به جای اینکه با خدنگ نیرومند نوشتار شان، سینه های دشمنان کینه توز، متعصب و خونریز را، نشانه روند. ناموس و قداست مردم شانرا، به رگبار توهین گرفته و به جای مرهم گذاری عالمانه بر زخم های دل و جان شان، با عربده های جنون آمیز خود، به نمک پاشی جاهلانه روی آورده اند!؟ و یا اینکه باورها و عقاید دیرپای قوم شانرا با حملات ویرانگر تشکیک، هدف قرار میدهند. برخی از دیگراندیشان نوکیش، نیز ناشیانه بر این آتش ویرانگر، در قالب نواندیشی و ساختار شکنی می دمند و آنرا با توجیه رنگینی از نوع « اصلاح گری» پوشش می دهند.
هرگاه با وجدان بیدار و بدور از لجاجت، غلط اندیشی و کج کیشی نابخردانه؛ زوایای گوناگون حادثه تروریستی عاشورای خونین امسال را با فراست یک دانشمند حقیقی و دقت یک پژوهشگر واقعی، مورد بررسی قرار دهیم. بدون شک، به چنین ادعای «اصلاحگری»، آنهم با این رویکرد منفی شک خواهیم کرد! و پرسش های بسیاری، ذهن بیدار مان را خواهد خراشید: آیا توهین به ناموس یک ملت، آنهم خانواده های شهدائی مظلومی که هنوز خون شان نخشکیده، اصلاحگری است؟ آیا اهانت به عقاید میلیون ها مردمی که قرنهاست با خونشان از آن پاسداری کرده اند، اصلاح خواهی است؟ آیا تحقیر انسان های ستمدیده ای همخون، که خود سالهاست قربانی بیداد اند، اصلاحات است؟ آیا اهانت، پرخاش و ناسزا به قشری از این مردم که همواره در همه شرایطی همگام و همراه مردم خود بوده اند، اصلاح است؟ آیا ساختار شکنی این گونه همگامی با دشمن کینه خواه نیست؟ آیا این عملکرد ناشیانه، ریزش آب به آسیاب دشمن نیست؟ چرا اینان خود را آغی پاکدامو به شمار آورده و همیشه انگشت اتهام را به سوی دیگران نشانه می روند؟ آیا راه اندازی «کارنوال» های عاشورائی تنها درد این مردم است؟ به نظر شما کشتار های سیستماتیک هزاره های پاکستان در دو ماه پیش، توسط همین گروه را، چگونه باید توجیه کرد؟هرگاه ما از باورهای درست یا نادرست خود دست بکشیم، به نظر شما مشکل ما با دشمنان متعصب، کور فکر و تاریک اندیش حل خواهد شد؟ مشکل هزاره کشی را چگونه باید حل کرد؟ مشکل ساختار فزیکی ویژه این قوم ستمسوز را، چگونه می توان حل کرد؟ تا دیگر به عنوان اهداف متحرک تروریستان به راحتی قابل شناسائی نباشند؟ و...؟؟؟؟ .
آبادگری یا ویرانگری!؟
اکنون که درخت تنومند جانفشانی شهیدان شاهد و گمنامان جاوید، به ثمر نشسته و پس از سالها ستم ملی و اعمال تعصب کور مذهبی، «مذهب جعفری» و باورهای شیعی مردم ستمکش هزاره، در نظام جدید کشور به رسمیت شناخته شده، حقوق سیاسی و اجتماعی ایشان نیز تا حدودی اعاده گردیده است. فرصتی پدیدار گشته تا ما دوزخیان روی زمین، در قطار دیگر هموطنان، سری در میان سرها شمرده شده و آدم به شمار آییم!؟ در چنین اوضاعی باید به فرصت های زرّین پدید آمده و بهره برداری درست از آنها و نیز ضرورت ها و نیازهای مردم بیندیشیم، آنگاه از خود بپرسیم: راه کدام است و بیراهه کدام؟ اصلاح کدام است و افساد کدام؟ فرصت سازی کدام و فرصت سوزی کدام؟ چرا افراط؟ تا کی تفریط؟ آیا نمی شود نوقلمان دیگر اندیش، باورهای پوک تقلیدی شانرا اندکی مهار زنند!؟ آیا نمی شود خامه های شان برای ساختن به گردش درآید نه برای سوختن؟ چرا پس از هر حادثه و مناسبتی همانند پر پر خار آتش گرفته و تمام کاسه و کوزه ها را بر سر مردم دین باور خود میشکنند؟ چرا باید خامه های زهرآگین شان، همواره مسموم کننده ای اعتقادات و باورهای قوم خود شان، باشد؟ چرا واقعیت ها و حقایق جامعه و مردم خود را، نادیده میگیرند؟ اینان که ادعای روشنفکری دارند، چرا تنها مسیر توهین، تحقیر، فحش و ناسزا را خوب بلد اند؟ احترام به عقاید یک ملت و باورهای میلیون ها مردم، شرط اول روشنفکری، دیگر اندیشی و اصلاحگریست!. هرگاه از روشنفکر حقیقی نقدی باشد و انتقادی، سازنده است نه سوزنده! روشنگر حقیقی خامه اش خدمت آمیز است نه خیانت ریز! روشنفکر واقعی طبیبی روشنگری است که مرهم گزار زخم های ناسور اجتماع خویش است، نه نمک پاش روانپریش، زخم های مردم خویش! روشنفکر حقیقی سخنور و ناصح نرم گوی مردمش است نه عربده کش بد مست پوچ زبان!؟.
شک نداریم که آدم های از جنس «فرد سوم» همان نواندیشان روانپریش اند، که حرمت قلم را شکسته و ناخودآگاه بازیگر نقش ستون پنجم اند، نه فرد پنجم! ناآگاهانه به جای دشمن سینه ی خودی را نشانه رفته و خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمن می ریزند. قلم در کف اینان همانند تیغ در کف زنگی مستی است، که نه خودی می شناسد و نه بیگانه! بدبختانه اینان به جای سازندگی، سوزنده اند! به جای آبادگری ویرانگراند!؟. به نظر می رسد؛ ادعای اصلاح دارند! اما سوراخ دعا را گم کرده، دارند به جای اصلاح ابرو، چشم را کور می کنند! اصلاح این نیست که با بیرحمی تمام، پنچه بر زخم ناسور کشیم! اصلاحگری آن است که همچون طبیب حاذق هم درد را بدانیم و هم دوا را؛ هم انتقاد داشته و هم راه حل های منطقی و خردمندانه برای رفع مشکل در چنته داشته باشیم! هم زخم چرکین انحراف را نیشتر اصلاح زنیم و هم با مرهم گذاری ایده های نو، جانشین سازنده ای پیشنهاد کنیم، آنگونه پیشنهادی که مردم پذیر باشد نه خلق گریز!؟.
سخن پایانی:
درست آن است که هنگام وقوع حوادث خونبار و دردناکی همانند: عاشورای خونین امسال، همگام و همدرد مردم خود بوده، به جای نمک پاشی بر زخم های خونین شان، مرهم گذار جراحت های دل و درون ریش ریش شان باشیم. درست آن است که در این شرایط و در هر شرایط مشابه، بجای دل آزاری این آزردگان، تسلی ده خاطر پریشان، شان باشیم. درست آن است که بجای هدف گیری باورهای ایشان، عملکرد غیرانسانی و وحشیانه ی دشمنان شان را با قلم های سحرانگیز، به سیخ نقد کشیم! درست آن است که همصدا با مردم دردمند خود، فریاد دادخواهی از بیداد سر دهیم؛ صلاح آن است که همگلو با مردم زخم خورده ای خویش، آواز احقاق حق سر دهیم؛ درست آن است که همگام و همآوا خواهان دستگیری و مجازات عاملان اصلی این ترور خونین و غیر انسانی شویم!.
همگان نیک می دانیم که کشتار هزاره ها تنها به جرم شیعه بودن نیست! انفجار وحشیانه ی انتحارگران شیطانی تنها به جرم جلوس عاشورائی نیست! حتی اگر هزاره از مذهب و آیین خویش دست بکشد و به جای «کاروان عاشوارئی» «کارناوال وحشیانه ی سکس و همجنس گرائی» به سبک غربی هم راه اندازد، باز از آسیب دشمنان در امان نخواهد بود!. مگر «هزاره کشی» دو ماه پیش در مسیر تفتان- کویته و یا هزاره کشی سبزی فروشان غریب و مظلوم هزاره در بروری کویته و یا حمله راکتی و با مسلسل به جوانان مشغول ورزش در کنار هزاره قبرستان و یا ترور شخصیت های غیر مذهبی هزاره و... درکویته پاکستان، یادمان رفته؟ آنجا ها که نه از «کاروان» خبری بود و نه از «کارنوال»!؟ یادمان باشد که دشمنان ما، نه خود ما را می خواهد، نه باورها، عقاید و اندیشه ی مارا؛ پس برای نجات از این وادی وحشت و حیرت؛ جز اتحاد، همدلی، همگامی، برادری، اصلاحگری مدبرانه، خویشتنداری هوشمندانه، تصمیم گیری خردمندانه و عملکرد زیرکانه؛ هیچ رویکرد دیگری، کارساز نیست که نیست!.
لذا، بیایید حق نگر باشیم نه حق گریز؛ واقع بین باشیم نه خیال پرداز؛ آبادگر باشیم نه ویرانگر؛ سازنده باشیم نه سوزنده؛ مهربان باشیم نه پرخاشجو؛ بردبار باشیم نه سرپی؛ خردگرا باشیم نه احساساتی؛ ملایم باشیم نه عربده کش؛ مصلح باشیم نه مفسد؛ منتقد باشیم نه منتقم؛ یار هم باشیم نه اغیار هم؛ برادر هم باشیم نه دردسر هم؛ روشنفکر واقعی باشیم نه روشنفکر نما!.